أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
72
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
بشما رسيده است گفتند ما آمدهايم كه عوض هديه كه ميفرستى از براى ما شكر آن بگزاريم گفتم من هرگز ترك آن نكنم و براى شما هدايا بفرستم « 250 » . حكايت : يافعى روايت كند كه مردى در خواب ديد در گورستانى « 251 » هر ميتى بنزد چيزى ميروند و چيزى ميگرفتند و يكى از ايشان نشسته بود و نميرفت و هيچ نميگرفت و متعجب بماندم و نزد وى رفتم و گفتم اين قوم كيانند و اينها چيست كه بنزد آن ميروند و ميگيرند . گفت اين هديه است از دعا و صدقه و قراءت قرآن كه دوستان جهت ايشان ميفرستند و ايشان اينست كه ميروند و آن هديههاست كه ميستانند گفتم تو چرا نميروى و نميستانى گفت مرا احتياجى به آن نيست و توانگرم بسبب هديه كه فرزند من پيش من ميفرستد هر روز . گفتم چه كس است گفت مردى است كه زلابى ميفروشد در بازار . چون بيدار شدم برفتم به آن جوانى كه زلابى ميفروشد . براى خواندن چيزى لب ميجنباند گفتم چه ميخوانى گفت قرآن ميخوانم و بهديه پيش پدر ميفرستم . گفت مدتى بر اين بگذشت كه ناگاه شبى مردگان در خواب ديدم كه از گورها بيرون ميآمدند و ميرفتند و چيزها ميستدند همچون اول . ناگاه ديدم كه آن شخص توانگر يعنى آن ميت اول نيز از قبر بيرون آمد و برفت و چيزى بستد همچون ايشان پس از خواب بيدار شدم و تعجب كردم از استغناء اول او و افتقار آخر اين امر بعد از آن برفتم و سؤال كردم از احوال آن جوان گفتند
--> ( 250 ) - نظر باينكه ترجمه حكايت درست انجام نپذيرفته است عين متن شد الازار براى مزيد اطلاع نقل مىشود : . . . و عن بشر بن منصور قال لما كان زمن الطاعون كان رجل يختلف الى الجنائز فيشهد الصلاة عليها فاذا امسى وقف على باب المقبره و قال آنس الله وحشتكم و رحم غربتكم و تجاوز عن سيئاتكم و قبل حسناتكم لا يزيد على هذه الكلمات قال الرجل فأمسيت ذات ليله و انصرفت الى اهلى و لم آت باب المقبره فأدعو كما كنت ادعو فرايت فى المنام خلقا كثيرا قد جاؤنى فقلت من انتم و ما حاجتكم قالوا نحن اهل المقبره قلت و ما جاء بكم قالوا انك عودتنا منك هديه عند انصرافك الى اهلك ، قلت و ما هى قالوا الدعوات التى كنت تدعولنا بها قلت فانى اعوذ لذلك مما تركتها بعد ذلك . ( 251 ) - مد : در خواب در گورستانى ( تصحيح با مراجعه بشد الازار انجام گرفت ) .